پاتاق نیوز

وبسایت خبری تحلیلی

پاتاق نیوز

وبسایت خبری تحلیلی

پاتاق نیوز
تبلیغات

به گزارش "پاتاق نیوز" افشین آزادی از فعالان فرهنگی جبهه انقلاب به مناسبت شهادت سردار حاج اکبر نظری در حلب سوریه دل نوشته ای را به یادگار نوشتند:


📌خدایا، تو می‌دانی که چه می‌کشیم، پنداری که چون شمع ذوب می‌شویم، آب می‌شویم ما ازمردن نمی‌هراسیم، اما می‌ترسیم بعد ازما ایمان را سر ببرند و اگر نسوزیم هم که روشنائی می‌رود و جای خود را دوباره به شب می‌سپارد، پس چه باید کرد؟
🚩از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند وهم باید بمانیم تا فردا شهید نشود، عجب دردی چه می‌شد امروز شهید می‌شدیم و فردا زنده می‌شدیم تا دوباره شهید شویم...
🚩آفتاب اندکی از میانه ی آسمان صفین گذشته است و فردی کریه چهره به نام "کریب" از میسره لشکر شام خارج می شود و هماورد می طلبد ، معاویه او را می نگرد که تعدادی از یاران علی علیه السلام را بخاک افکنده است. ناگاه ابوتراب عمامه جوانی را دور صورتش میپیچد و می گوید مردی را به نبرد می فرستم که اهل صبر و بصیرت و پایمردیست. عباس بن علی علیه السلام در یک ضربت برق آسا "کریب" را به خاک می افکند. عباس به دل لشگر می زند و جوی مردگان در پی اش می خرامد. علی علیه السلام او را می خواهد و می گوید تو باید بمانی تا شهید آینده باشی.
سنگ آسیاب دهر می گردد و آفتاب اندکی از وسط آسمان فاصله می گیرد، عباس بن علی علیه السلام برای دفاع از خیمه گاه به میمنه خیل باطل می زند و دست، پای و چشم مبارکش را فدای دردانه ی خدا می کند.اینجا عباس باید شهید شود تا فردا مطاعی برای شفاعت زهرا سلام الله از امت بماند.اما لاله ای اگر فروافتد فردا لاله های دیگر از خاک سربلند خواهند کرد تا وعلی الارواح التی حلت بفنائک معنا شود.
🚩فردای چرخ گردون به بچه های گردان حنین در عملیات نصر ۷ می رسد. فرمانده قرارگاه می گوید که نیروها در شب می توانند موفق باشند اما حاج اکبر فرمانده را مجاب می کند که اندکی پس از عبور آفتاب از نیمه آسمان نیروهایش به قلب دشمن بزنند.در نبردی جانفرسا و برای فتح "دوپازا" نیروهایش می روند تا فردا بماند و حاج اکبر می ماند که فردای دهر شهید نشود!
هنوز آفتاب به اندازه دو بند انگشت میانه ی آسمان را ترک نکرده که حاج اکبر و نیروهایش، خط شکن سپاه اسلام در اسلام آباد می شوند. حسین علیخانی که نوجوانی بیش نیست ، قبضه آرپیجی را بر شانه هایش می گذارد و تانک کاسکاور منافقین را در شعله های آتش جهنم غرق می کند. حاج اکبر و نیروهایش کارخانه قند را دور می زنند و در دل خلق منافق رخنه می کنند . کوچه پس کوچه های اسلام آباد غرب می دانند فرشتگان خدا آن روز چه رشادتی از حاج اکبر و نیروهایش رقم زدند. برخی بچه ها رفتند که آینده بماند و حاج اکبر و حسین و تعدادی دیگر ماندند که فردا شهید نشود!
🚩آسمان رحل خویش را گشوده آیات والشمس و ضحاها را تلاوت می کند و در همان حین پاسبانان تاریکی در همین تهران ، تبریز ،اصفهان و کرمانشاه و خیلی شهرهای دیگر می خواهند با های و هوی خویش آفتاب عالمتاب را خاموش کنند. جوانان معصومی چون علیرضا ستاری را در آتش نمرودی خویش می سوزانند و می خواهند آتش اغتشاشات مخملین خویش را بر کتیبه عزای سیدالشهدا بگشایند. اما حاج اکبرها و حاج حسین هایی هستند که با جان و مال و فرزندان خویش به میدان می آیند تا آینده شهید نشود.
ابر و باد و مه و فلک گردیده اند اما خورشید هنوز فاصله اش از میانه ی آسمان اندک است. اینجا ارتفاعی به نام تل صفراء مشرف بر جاده خان طومان به حلب است. و امروز باید شهید شوی تا آینده بماند.
🚩باید شهید شوی تا حرم اهل بیت در تارک عالم بدرخشد. اما قبل از آن ندایی می شنوی انی انا ربک فاخلع نعلیک ، انک بالواد المقدس و همان لحظه گلوله ای بر کف پایت می نشیند. تو ماندی که شهید آینده شوی! زنی را می بینی که بین کشته ها می چرخد و میگوید یا اهل العالم نور دو عین من چه شد؟ باز پیش می روی  که گلوله بر کرانه ی پهلویت رخ می ساید،همان بانو بر بالینت می آید و تو و حسین و شهدای زینبیون را به بهشت می خواند.
و شما شهید شدید تا آینده بماند...
ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لا تبرد ابدا....

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی